برادرم “میلاد” مدیر وبلاگ “میلاد پسندیده” باز هم طرحی تقدیم “قطعه ۲۶″ کرده است:
http://aks98.com/images/h2xoex2oywa7uskde840.jpg


قصه امروز و دیروز نیست. پیرمرد را از سالها قبل می شناختم. یک پای ثابت ۵ شنبه های بهشت زهرا بود. صبح زود می آمد تا آنطور که خودش می گفت؛ به ترافیک دود و آهن و آدم بر نخورد. نماز صبح را در خانه می خواند و از میدان خراسان می آمد بهشت زهرا. از همان سنگکی محل نانی می خرید و با یک فلاسک کوچک چای می آمد سر مزار پسرش شهید علی اکبر رحمتی تا آنطور که خودش می گفت؛ بهترین صبحانه عمرش را بخورد. گاهی پیرمرد چیزهایی از پسرش برای من تعریف می کرد. همین یک پسر را داشته از قرار. یکی دیگر هم بود؛ محسن که در همان نوزادی سل گرفت و مرد و آنطور که پیرمرد می گفت؛ عمرش به دنیا نبود. علی اکبر اما دانشجوی دانشگاه تهران بود. داشت برای دکترا می خواند که خورد به عملیات کربلای پنج. آن روزها یک دقیقه هم برای علی اکبر یک دقیقه بود اما چه می کرد با خیمه خمینی؟ تا همین جا هم خیلی از امام شرمنده بود که دیر به جبهه رفته بود. علی اکبر قصه جوانان کوچه بنی انقلاب است و آنطور که پیرمرد می گفت؛ با یک دختر خانم عقد کرده بود و قرار و مدار را هم گذاشته بودند برای عروسی. آخرای سال ۶۵ بود. واپسین روزهای ماه دی. پیرمرد خوب یادش هست که حتی کارت عروسی را هم سفارش داده بودند اما علی اکبر چه می کرد با خیمه خمینی؟ یک روز دست عروس خانم را گرفت و رفت بهشت زهرا. رفت سر مزار دوست هم دانشگاهی اش که در والفجر ۸ به شهادت رسیده بود؛ علی اصغر. به همسرش “فاطمه” گفت: من و این علی اصغر را که می بینی، با هم عهد اخوت بسته بودیم. پیمان برادری. اروند نامردی کرد و برادرم را از من گرفت. علی اصغر فقط ۲۳ سال داشت وقتی شهید شد. تیر خورده بود درست به پهلویش. هنوز لباسش خونی بود که پیکرش را برای تشییع به تهران آوردند. فاطمه! دیشب خواب علی اصغر را دیدم. گفت: اگر می خواهی بیایی، الان وقتش است.
***
یعنی چه بلایی سرش آمده بود؛ پیرمرد را می گویم. مدتها بود کربلایی حسن را در بهشت زهرا ندیده بودم؛ یک دلم می گفت؛ نکند به رحمت خدا رفته. عقل هم نکرده بودم شماره ای، نشانی ای، چیزی از پیرمرد بگیرم، تا اینکه ۵ شنبه همین هفته قبل، بعد از شاید یک سال، عاقبت پیرمرد را دیدم اما دیگر سر صبح نبود. خورشید به جای بالا آمدن داشت غروب می کرد. رفتم جلو. خودم را به پیرمرد نشان دادم و سلامی و از این جور حرفها. پیرمرد اما راستش زیاد تحویل نگرفت. پیرمرد آن “کربلایی حسن” ی نبود که من می شناختم. جا خوردن من از برخورد سرد پیرمرد، یکی از همراهانش را وادار کرد تا مرا بکشاند کنار و بگوید؛ کربلایی حسن فراموشی گرفته. یعنی آلزایمر. یک سالی می شود. نه که تو، ما را هم درست به جا نمی آورد. ۲ ماه پیش هم فهمیدیم سرطان خون دارد. با ۷۸ سال سن، بدنش کشش شیمی درمانی ندارد. پزشکان می گویند؛ حداکثر تا ۲ ماه زنده است. نهایت ۳ ماه. صبح و شب کارش شده گریه و زاری. گاهی تا ساعتها عکس علی اکبر را دست می گیرد و شروع می کند به سینه زدن. گاهی یادش می رود علی اکبر شهید شده و همین طور پسرش را صدا می کند. می گوییم؛ کربلایی! علی اکبر شهید شده. می گوید؛ من که هنوز برایش عروسی نگرفته ام. دامادش کنم، بعد برود شهید شود. خلاصه عالمی دارد برای خودش. حرفهایی می زند که خون می شود دل آدم. امروز صبح اما اصرار کرد که مرا ببرید بهشت زهرا. نگاه کن! چه جوری دارد به قبر علی اکبر نگاه می کند؟ چه جوری دارد دست می کشد روی سنگ قبر؟ غلط نکنم یک چیزهایی از شهادت علی اکبر یادش آمده باشد. تا الان که از ما قبول نمی کرد علی اکبر شهید شده.
***
ای خدا. ای خدا. دلم آتش گرفت وقتی دیدم کربلایی حسن نشست زمین و شروع کرد بوسه زدن بر سنگ مزار پسرش. همچین سنگ قبر را دست گرفته بود که. ای خدا. دیدم دارد مثل ابر بهار گریه می کند. مثل ابر بهار. ای خدا. چه کارت های عروسی که تبدیل شد به وصیتنامه شهید تا عده ای امروز سر یک صندلی به سر و کله هم بزنند. ای خدا. چقدر امثال کربلایی حسن، خون جگر خوردند تا امروز عده ای به جای دوست با دشمن نرد عشق ببازند. چه لباسهای خاکی و خونی به جای رخت دامادی پوشیده شد تا امروز عده ای شهدا را ولو با یک صلوات یاد نکنند. چقدر فاطمه ها که در حسرت ازدواج با علی اکبرها ماندند و چه غصه ها که نخوردند از فاصله ها. ای خدا. کربلایی حسن هم از جمع ما می رود و ما می مانیم و این سئوال حیاتی؛ که بعد از شهدا براستی ما چه کرده ایم؟ ای خدا. بارها خوانده ام سنگ مزار این شهید را؛ “چرا دشمنان در کفر خود تا این حد محکم و منسجم هستند اما ما در اصول و ارزشها و ایمان خود اینهمه سستی به خرج می دهیم؟ من هم از پیش شما می روم اما سفارشی ندارم الا یک چیز؛ ولی فقیه را تنها نگذارید”.
***
آهای سران فتنه، خواص بی بصیرت، بابصیرتها، اصولگرایان، اصلاح طلبان، خواص، عوام، احزاب سیاسی، توده های ملت، مسئولین، مردم، دولتمردان، نمایندگان، روسای قوا، جوانان، بزرگترها، “ولایت فقیه” سفارش شهداست و اگر نیک بنگری “کربلایی حسن” آلزایمر نگرفته، عده ای از ما دچار فراموشی شده ایم. پیرمرد، علی اکبرش را به جا می آورد، آیا ما هم شهدا را که با یکدیگر عهد اخوت بسته بودند، به جا می آوریم؟ گفت: “بسی گفتیم و گفتند از شهیدان، شهیدان را شهیدان می شناسند”.
این متن را تقدیم می کنم به همه برادران و خواهرانی که دیروز با زبان روزه یک بار دیگر در “قطعه ۲۶″ علیه فحاشی یزیدیان حماسه آفریدند و بیش از هزار نظر در متن قبلی به ثبت رساندند. به ویژه به همسنگر خوب و عزیزم؛ علیرضا کیانی.
این هم کاری از هپلی:
http://pic0.picsorlinks.com/ph_or_36661_b09e543.jpg

شیخ از همه جا بی خبر فردا را عید فطر اعلام کرد.
کروبی که دیگر خسته شده بود در مصاحبه با هفته نامه کیهان بچه ها گفت: به شما که عرض می کنم تا طلوع آفتاب به افق ننه جون کلا چقدر وقت مانده؟
شیخ بی سواد در پاسخ به این سئوال که آیا هنوز هم نمی توانید سر قبر پدرتان حاضر شوید گفت: این روزها مردم خیلی ما را تحویل نمی گیرند. وی که داشت چرت و پرت می گفت، افزود؛ من یکی که منابع مالی ام از آمریکا نیامده، خدا پدر شهرام را بیامرزد؛ همچین تیغیدمش که نگو! این دله دزدیها کار دیگر سران فتنه است. کروبی ادامه داد؛ پول گرفتن از آمریکا فی حد ضاتن(!) مشکلی ندارد و کلا به شما که عرض می کنم؛ مشکلی نیست که آسان نشود. وی در اظهار نظری بی ربط گفت: گور بابای همه شان. من شیخ اصلاحاتم و جمل یعنی شتر و شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لپ لپ خریده، گهی از توش پریده! وی البته بیان داشت؛ “گ” در هر ۲ “گهی” بهتر است با “زنبه”(!) تلفظ نشود.
بنا بر همین گزارش کروبی سپس به موضوع بسیار مهمی اشاره کرد اما نتوانست موضوع را خوب جا بیاندازید! وی که داشت نفس کش می طلبید خود را رهبر جنبش سبز معرفی کرد و از دستگاههای امنیتی خواست برایش بیشتر محافظ بگذارند. کروبی که زرنگ به نظر می رسید از مردم خواست به نشانه مبارزه با نظام این روزها بیشتر خرما مصرف کنند. شیخ آنگاه به مسئله تعرض اشاره کرد و در جمله ای فلسفی گفت: تعرض نوعی تجاوز است که در ذهن انسان صورت می گیرد. شیخ بی سواد در بخش دیگری از سخنان خود مدعی شد این چیزهایی که دکتر حسن عباسی دارد می گوید، ما کهنه کردیم! وی آنگاه به نقد سریال “لاست” پرداخت و گفت: از نظر “چیزیشن” این سه ریال با آن دو ریالی که من در کودکی از ننه جون گرفتم کلا به شما که عرض می کنم چند ریالی برای خودش می شود.
شبکه ماهوارهای فارسی وان در ادامه سیاستهایش در دوبله فارسی سریالهای موهن و غیراخلاقی، در تازهترین حرکت خود زاهد و عابد شده و قصد دارد سریالهای "ویژه پخش در سحرهای ماه مبارک رمضان" آماده پخش کند.
بانی فیلم روزنامه سینمایی کشورمان ضمن درج این خبر در ادامه نوشته است: شبکه ماهوارهای فارسی وان که از چندی قبل پخش آن با مشکل روبرو شده بود و از برقراری ارتباط با بخش عمدهای از مخاطبان فارسی زبان و ادامه نمایش سریالهای مفسدهبرانگیز خود عاجز شده، در تازهترین آیتمهای تبلیغاتیاش خبر از پخش دو سریال ویژه ساعات سحر ماه رمضان داده است!
این شبکه که در آستانه فرا رسیدن ماه رمضان و به دلیل پخش چهار سریال تولید تلویزیون جمهوری اسلامی از زمان افطار تا پاسی از شب، بینندگان اندک خود را نیز از دست خواهد داد، در این تیزر تبلیغاتی از پخش دو سریال با عناوین "شب به شب" و "ققنوس" در باکس سحرگاهی ماه رمضان خبر میدهد. پخش این دو سریال در شرایطی انجام خواهد شد که شبکههای داخلی در آن ساعات برنامه نمایشی خاصی ندارند و تنها مناجات و دعا پخش خواهد کرد و احتمالاً همین عامل، دستاندرکاران فارسی وان را به فکر انداخته سریالهای خود را در این ساعات به پخش برسانند.
بانی فیلم در پایان آورده است که این اقدام مطمئناً با واکنش رسانه ملی در گنجاندن یکی- دو برنامه نمایشی در باکس سحر، میتواند باز هم خنثی شود.
به گزارش شبکه ایران، اقدامات رسانه ملی در انبوه سازی پخش آثار نمایشی - مطلوب و قابل قبول- برای مقابله با شبکههای ماهوارهای اصل مهمی است که هیچ خردهای بر آن نمیتوان گرفت اما نباید این نوع مقابله با تهاجم فرهنگ غربی ما را از توجه به سبک اسلامی زندگی غافل سازد.
در فرهنگ اسلامی برای برخی از زمانها و مکانها اهمیت و ظرفیت خاصی مطرح شده است که میتواند بیانگر تفاوت آن بر اثرگذاری در انسان باشد.
در آموزههای دینی و در کل فرهنگ اسلامی (در شرایع مختلف) سحرگاهان دارای اعتبار خاصی است و تاکید فراوانی برای خلوت با خداوند متعال شده است و پیشوایان معصوم اسلام (سلام الله علیهم) مسلمانان را به بیداری و تهجّد در آن ترغیب کردهاند.
خداوند در قرآن، به زمان طلوع فجر و هنگام عصر یک بار سوگند یاد کرده است ولى به هنگام سحر سه بار. «و الّیل اذا عسعس»(26)، «و الّیل اذ ادبر»(27)، «و الّیل اذا یسر»(28)
در دیوان شاعران نیز میتوان ابیات بیشمار در اهمیت و اثرگذاری آن بر سرنوشت انسان یافت که در مثال خوب این مصداق، میتوان به بیت زیبایی از شیخ اجل، سعدی شیراز اشاره کرد: به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح / تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
و یا اشعار زیبای لسانالغیب خواجه حافظ شیرازی که به کرات و به صراحت ذکر سحر و درس سحر را مایه سعادت عنوان کرده است. هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ / ازیمن دعای شب و ورد سحری بود، دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/ وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند، می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند / به عذر نیم شبی کوش و ناله ی سحری و....
رمضان ماه خودسازی است و روزهدارنی که خواب ندارند و بیداری سحرگاهان را به جان خریدهاند بهتر از هر کس میدانند که این اوقات خوش، گاه وصال است و برای خلوت و نجوای بنده و صاحب، خلق شده است نه تماشای فارسیوان.
پس آیا بهتر نیست در این رقابت به جای دلخوش ساختن خودمان به نمایش آثاری فارغ از جذابیتهای دروغین شبکههای ماهوارهای، با دقت و توجه بیشتر در برنامهسازیهای دینی و مهندسی پیام در آثار ارزشی، به نمایان ساختن جلوههای ارزشهای اخلاقی و اعتقادات دینی خود اهتمام کنیم.


باز هم موسوی این پیر منافق برای خوش خدمتی اربابان غربیش پارس کرد !!!
اگر ما کاملا دین و اعتقادات را کنار بگذاریم و بعنوان یک انسان لائیک به این مسئله نگاه کنیم باز هم نتیجه خواهیم گرفتم که اینها از حیوان نیز پست تر می باشند ...شما اگر از این منظر به فتنه ?? و موضع گیریهای سران منافق فتنه نگاه کنید خواهید دید که در فرهنگ هیچ انسانی این کارهای کثیف جایی ندارد....کسانی که به اموال مردم حمله کرده و آنان را به آتش میکشند و چادر از سر زنان و دختران بر میدارند و اینهمه جنایت میکنند آیا باید آنان را آزادمرد نامید ؟در کدام فرهنگ اغتشاشات ?? قابل توجیه است ؟
چیز حسین موسوی در پیامی به زندانیان منافق و اغتشاشگر مجرم گفت :آزاد مردان! به اعتصاب خود پایان دهید!!!!!!!!!
اگر اینطوره و آزادمردی به هلهله کردن در عاشورا و شعار بر علیه ولایت فقیه و آتش زدن اموال مردم و دروغ پردازی و شایعه و کشته سازی و خوش خدمتی به اربابان آمریکایی و اروپایی و ........می باشد..
نتیجه میگیریم که از نگاه موسوی شمر و یزید بهترین آزادمردان جهانند!!!!!!!!!!!!!!
در جای دیگری این پیر منافق بیعقل و دیوانه میگوید :
((آزاد مردان زندانی! همه آزادی خواهان و حق طلبان پیام شمارا شنیدند و استواری شما را بر سر مطالبات انسانی و مشروع مشاهده کردند. درود بر شما! ایستادگی شما گواه بر آن است که می توان بدن ها را به محبس کشید، اما نمی توان بر جان آن ها چیره شد.))
آهای پیر لا یعقل : از کدام جان سخن میگویی ؟ این مجرمین فریب خورده که امواال مردم را به آتش کشیدند اگر جانی داشتند که الان اینطور مانند خود شماها درمانده و بی همه کس نمیشدند !!!!
آنانی در کارهایشان جان دارند و محبس برایشان گلستان است که هدفی والا و الهی و ارزشی داشته باشند نه شیطانی .....شماها که هدفتان حکومت سکولار و یارانتان بهاییها و غربیها و فاسدان و هوس پرستان هستند آیا از جان سخن میگویید ؟
به من بگو ببینم خودت چند روز زندانی کشیدی ؟ الان که این حرفها را میزنی با زهره خانم کاظمی در کدام ویلای شمال مشغول عشق و حال هستید ؟ کدام آزادی ؟ کدام ایستادگی ؟ اون بدبختهای فریب خورده را که پول دادید تا اغتشاش کننند الان حاضرند هر چی دارند بدهند تا آزاد شوند و دیگه هم فریب سخنان منافقانه شماها را نخواهند خورد...
میخواهم بگویم که آهای پیرحسین منافق : در کجای تاریخ جهان دیدی که سران اغتشاشگر بعنوان رهبر در بیرون در ویلاهای خود آزادانه زندگی کنند و اما چندتا بدبخت بیچاره فریب خورده در زندان باشند ؟ واقعا رو که نیست و خجالت هم اصلا در کار نیست .....
تو که در دوران انقلاب حتی یک سیلی هم نخوردی.....اگه راست میگی خودتم برو اون تو یه چند صباحی با زندانیان زندگی کن و چند سیلی بخور تا بفهمی یک من ماست چقدر کره دارد؟
لازم بذکر می باشد چیز حسین موسوی وزهره کاظمی یا همون رهنوردد !! در سالهای 1356 و 1357، بدون قصد تحصیل و دانشجویی، یک سال و نیم در آمریکا زندگی کرده اند. کشوری که مهد فراماسونری و سازمانهای شبه ماسونی است و از جمعیت نزدیک به 240 میلیونی آن در سال 1980، حدود 4 میلیون نفر، عضو لژهای فراماسونری بوده اند.....
چند وقت پیش یعنی حدود سه هفته پیش رئیس جمهور در جمعی گفت: ما تا سال ۹۸ می توانیم برای نخستین بار یك ایرانی را وارد سفینه كنیم و بفرستیمش فضا. در جمعی دیگر اما رئیس جمهور ۲ سال وعده خود را جلو انداخت و گفت: سال ۹۶ این اتفاق می افتد. حالا كه این سفر دارد همین طور جلو می افتد حكما به عمر شیخ بی سواد قد می دهد و شیخ می تواند دل خودش را خوش كند كه قبل از اجرای حكم، می تواند یك تك پا مسافرتی هم به فضا داشته باشد. اما براستی رفتن شیخ بی سواد به فضا چه فوایدی می تواند داشته باشد؟ نگاه كه می كنی، می بینی همچین هم بی فایده نیست؛
كابین سفینه: مركز كنترل! رهبر اصلاحات با شما سخن می گوید.
مركز كنترل: به گوشم.
شیخ بی سواد: می خواهم یك بیانیه بدهم. به شما كه عرض می كنم؛ كدام دكمه را فشار دهم.
مركز كنترل: نمی خواهد دكمه ای را فشار بدهی، فقط بلند بگو؛ “جیمبو”.
شیخ بی سواد: جیمبو.
مركز كنترل: حالا بگو: جییییییییییمبو.
شیخ بی سواد: جییییییییییمبو. من كلا چند دقیقه وقت دارم؟
• آگهی ها باید متناسب با شان برنامه باشد. مثلا تبلیغ “پوشك بزرگسالان” بعد از صدور بیانیه های شیخ بی سواد به منزله اهانت به لوح و قلم و مقام استاد تلقی می شود. نیز پخش آگهی “فلاش تانك ایران” بعد از بیانیه های شیخ، به معنای سیفون كشیدن بر مقام شامخ كتابت می باشد.
• پیامهای بازرگانی بهتر است قبل و بعد از پخش برنامه باشد. پیامهای میان برنامه، ممكن است رشته افكار بیننده را پاره كند.
۱- از آنجایی كه مهندس معمولا روزی چند بار به فضا می رود، شیخ هم می تواند با حضور در سفینه فضایی و مهاجرت از دیار فانی به دیار خلاء، خودی نشان دهد. گفتنی است؛ شاپور بختیار هم در رفتن به فضا ید طولایی داشت. بالاخره ۲ جور می توان به فضا رفت؛ یكی با سفینه فضایی و به خارج از جو، و دیگری با منقل و به داخل هپروت! ۲- از آنجایی كه كابین سفینه به وسیله دوربینهای مداربسته با “مركز كنترل” سازمان فضایی كشور در ارتباط لحظه به لحظه است، شیخ نمی تواند ادعا كند كه دور از چشم ساكنین كره زمین، كسی آنهم در فضا به وی تعرض كرده است. لازم به ذكر است صحت كار این دوربینها همواره چك می شود. قابل توجه آدم فضایی ها كه اگر دیدند شیخ بی سواد به ایشان تهمت تجاوز زد می توانند خواهان بازبینی فیلمهایی موجود شوند. ۳- شیخ می تواند با حضور در فضا جریان اصلاحات را از موضع بالاتر رهبری كند و از همان بالا عملكرد فرقه سبز را مد نظر قرار دهد. ۴- حال سئوال اینجاست كه اگر در طول مسافرت به فضا برای شیخ مشكلی پیش آمد، وی چگونه می تواند بر مشكلات خود فائق بیاید. فرض كنیم الان شیخ در سفینه فضایی است و برای او مشكلی پیش آمده؛ ۵- پیشنهاد می شود سازمان فضایی ایران با كشیدن یك سیم به شبكه مستند تلوزیون و پخش زنده و لحظه به لحظه حضور اولین فضانورد ایرانی در فضا زمینه شادی و سرور ملت را فراهم نماید. ابتدا و برای جلوگیری از كدورتهای بعدی سازمان فضایی و صدا و سیما باید درباره حق پخش این مستند به یك تفاهم فی مابین برسند. البته در مورد تعرفه های آگهی برای این برنامه باید نكات زیر را مد نظر قرار دارد: ۶- جدای از همه این موارد با حضور شیخ در فضا مصرف تخمه مردم بالا رفته، این كار كمك می كند به توسعه صنعت خشكبار كشور. ضمنا ستون روزخند روزنامه با رفتن شیخ بی سواد به فضا، دست بر قضا “بیمه شیخ” می شود.
چند روزی است “آقا” سخن نگفته با ما. چند روزی است با ما سخن نگفته بابا. هوایی شده این دل. دل ما هوس نور کرده است. ما گناهی نداریم؛ آخر بابای ماست خامنه ای. نه، من یتیم نیستم. “آقا” دارم بالای سرم. سایه اش مستدام. عمرش مدام که تا خامنه ای هست مرا غم بی پدری نیست. من یک بسیجی ام. دانیال میدان شوش و معتقدم؛ در شرایطی که شب پرستی تبدیل به مد روز شده، همان بهتر که ماه را مدح کنی. آری، من یک بسیجی ام؛ فلافل خور کوچه کثیف مسجد ارک. فلافلی که ارزان ترین ساندویچ این دنیاست. با نوشابه ۱۰۰۰ تومان. البته اگر فلافل از نوع مخصوص باشد و درون ساندویچ، “ابو حیدر” فلافل فروش ۵ عدد قرص فلافل گذاشته باشد می شود ۱۵۰۰ تومان. ما ایرانی های غیرتی صبح تا شب فلافل بخوریم، شرف دارد کشور را به دست اصلاح طلبان بسپریم که مثلا آمریکا دست از سر تحریم ما بر دارد. با اصلاح طلبان بود، ایران الان در اشغال آمریکا بود و اگر خامنه ای نبود، خاتمی آنقدر بزدل و ترسو بود که به چکمه یانکی ها برای پرپر کردن گل های اطلسی چراغ سبز نشان دهد. خاتمی استعداد این کار را داشت اما “آقا” نگذاشت و آن زمان هنوز نه خبری از “خادم ملت” بود و نه راستش عمارها شکوفه زده بودند. کوفه کرده بودند اینجا را اگر خامنه ای نبود. بگذریم که اصلا اگر خامنه ای نبود دلتنگی غروب آدینه می کشت ما را. یک بار نوشتم؛ “عبای رهبر ما بیرق علمدار است” و بر منکرش لعنت که؛ “خیمه حسین در زمانه ما بیت رهبری است”. ولایت شرح عاشقی است و ولایتمدار نه این است که فقط باید از دشمن فحش بشنود. تیغ نقد دوست را هم باید تحمل کرد و این شرط زلال شدن مالک اشتر نخعی است که؛ فتنه خوارج اصلا تقصیر تو بود مالک، که جلوتر از علی و تندتر از علی و با افراط، خودت را رساندی به در خیمه معاویه. مگر نباید پشت سر مولا قدم برداشت؟ ما که خوارج هستیم، یا ما که ساکت نشسته ایم، یا ما که پشت سر علی گام برداشته ایم، یا ما که سرما را بهانه کردیم و جنگ را بی خیال شدیم، یا ما که گرما را، یا ما که با علی عکس داشته ایم، علی از ما از همه ما راضی است ولی از دست تو ناراضی است. تو ظلم کردی به سران قاسطین و تو ای عمار این روزهای واپسین! تو هم مگر “آقا” نگفت؛ “به احدی ظلم نکنید؟” تو از گل نازک تر گفتی به خار و به موازات فحش خواهر و مادر دشمن به تو، من هم تو را نقد می کنم تا علی تنها نماند! و من بنازم پیچیدگی فتنه را حتی در خیمه ارباب، که؛ ابن فلان! مگر حسین دیشب در شب عاشورا نگفت؛ بروید و از گرد من رها شوید. من قول می دهم تا همین جا هم که شما آمدید، بهشت را تضمین تان کنم؟”، پس منتظر چه هستی؟ اینجا با حسین بمانی، دنیایت را می دهی و جنت نصیبت می شود اما اگر از کربلا بیرون بروی، هم این دنیا و هم آن دنیایت تضمین می شود. هم فال و هم تماشا. در ثانی، حسین گفت؛ برگردید. خودش گفت. مگر اطاعت از امر امام واجب نیست؟ مگر حسین، امام مفترض الطاعه نیست؟ نکند اگر از گرد حسین دور نشویم، یک راست برویم جهنم؟ بیا به امر مولا گوش کنیم و او را در میان این گرگان گرسنه تنها رها کنیم!! و تو ای عمار این روزهای واپسین! مگر “آقا” نگفت؛ “وحدت را حفظ کنید؟”، پس چرا قلم برداشته ای و هنوز داری نقد می کنی، خواص بی بصیرت را؟ تو الان مصداق بارز خوارج و یک ضد ولایت فقیه بالفعل شده ای! بدتر از سران فتنه. جذب حداکثری شاید شامل حال سران فتنه هم بشود، اما تو ای عمار بی بصیرت! برو بیرون از کشتی انقلاب! که درست بر خلاف لافی که می زنی دل ولایت را شکسته ای!
آری برادر! ولایت پذیری شرح عاشقی است و بی خون دل خوردن، صفایی ندارد. همه باید تو را بکوبند همه. بیگانه جدا، دوست جدا، منتقد جدا، دشمن جدا، سران فتنه جدا، خواص بی بصیرت جدا، همه باید در شکستن دل تو سهیم باشند. سر تو با سنگهای مختلف باید بشکند و بغض تو با اشک های مختلف و حتی از بسیجی سنگر ندیده هم نباید بپرسی، که دوست چرا می شکند. اتفاقا بهترین بسیجی شاید آن بسیجی است که در خانه بنشیند و هر وقت شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی به موبایلش زنگ زد که الان شما را دعوت می کنیم به ۴ خط مطلب نوشتن در حمایت از ولایت، آن وقت بگوید؛ سمعا و طاعتا، که دمم گرم، الان شدم خود عمار!
آری برادرم عمار یاسر! مقصر مالک نبود، تقصیر روشن گری های تو بود! و خوب شد تو همان زمان به شهادت رسیدی. اینجا برای هر پروانه ای که گرد شمع ولایت می گردد، یک حرف در می آورند اما جناب عمار! این را بدان که ما داعیه نداریم عماریم اما ما هم جز علی کسی را نداریم. ما فقط یک ماه می شناسیم و آن خامنه ای است و ولایت پذیری ما عاشقانه است. ما عقل را تعطیل نکرده ایم، مقصر گوش ماست که بدهکار اراجیف نیست. ما با هیچ زخم زبانی، چه از طرف دوست، چه از ناحیه دشمن، این نماد “زیارت ناحیه” را رها نمی کنیم. این حضرت سید علی را رها نمی کنیم. بدبختی، “دشمن” هم این روزها برای ما موحد شده! و به ما می گوید؛ چرا خامنه ای را با خدا اشتباه گرفته اید؟!
روزی یکی از همین سران فتنه یا شاید با تخفیف یکی از این خواص بی بصیرت، در نماز جمعه تهران که عده ای دعا می کردند تا “پاینده” بماند، گفت؛ “غربی ها مثل گاو تحلیل می کنند”. من فکر می کنم ایشان آن زمان هم اشتباه کرده بود. غربی ها مثل گاو تحلیل نمی کنند. این اهانت به گاو است. گاو حیوان ارزشمندی است که بر ۲ نوع است؛ گاومیش و خود گاو و من در این تقسیم بندی، گوساله را گذاشتم بزرگ شود تا در آینده ای نزدیک گاو صدایش کنم و الکی بر تعدد قرائت ها درباره گاو اضافه نکنم. گاو و گاومیش شیر می دهند اما غربی ها در “گوانتانامو”، در “ابو غریب”، در “غزه غریب”، در “افغانستان بی نوا”و در “عراق پر از داغ” شیره جان آدمی را، خون آدمی را مثل زالو می مکند. گاو پوستش مفید به حال آدمی است اما غربی ها پوست شان کلفت تر از این حرفهاست که به کار آدمی بیاید. گاو شاخ دارد اما شاخ نمی زند ولی غربی ها بدون شاخ دارند به این و آن شاخ می زنند. گاو فقط “ما ما” می کند و این نشان می دهد گاو و به خصوص گاومیش، نه مثل غربی ها هستند که اهل “من من” کردن و منیت سنتی و بربریت مدرن باشند. بگذریم که از شیر گاو می توان فراورده های لبنی فراوانی نظیر سرشیر، خود شیر، ماست، پنیر، کره، خامه، خامه شکلاتی و دوغ به دست آورد. اینها حالا جدای از شیرموز، شیرهویج، شیرپسته، شیرقهوه، شیرکاکائو، شیرکوفت، شیرزهرمار، شیر بی خورشید و شیرین عسل می باشد. من که گمان دارم مدفوع گاو هم برای زمین های کشاورزی آدمی مفید است اما کود پر فایده کجا، مدفوع غربی ها کجا؟ حالا اگر وقت ضرورت، رعایت نجس و پاکی را می کردند، باز می شد مدفوع غربی ها را با کود گاو قیاسی ولو مع الفارق کرد که بی شک خود غربی ها را با گاو مقایسه کردن، توهینی بزرگ به همه گاوهاست.
گاو حتی وقتی می خواهد از عرض خیابان رد شود به سمت چپ و راستش نگاه می کند اما غربی ها مثل خر وقتی می خواهند از عرض خیابان انقلاب اسلامی رد شوند، سرشان را عین گاو می اندازند پایین و به خاطر همین است که ما غربی ها را چه خر باشند و چه گاو، در فتنه اخیر فقط گذاشتیم که در همان چمن های کاخ سفید بچرند و برای همدیگر جفتک بیاندازند اما با علم به این جمله آخر من معتقدم غربی ها که مرادم از غربی ها در اینجا دشمنان ما و نه ساکنین مغرب زمین است، عین خر تحلیل می کنند. به “عرعر” خر اگر بتوان نام تحلیل نهاد به تحلیل غربی ها هم می توان.
آری، دشمن جمهوری اسلامی، خر است و یا با ارفاق اگر بخواهیم بگوییم، خودش را زده به خریت و نمی داند که الگوی ما در پرستش خدا، در حریت، در عبادت، خامنه ای است. دشمن، خر است و تهدید کرده ما را به جنگ. چند روز خامنه ای با ما سخن نگفته، زبان دشمن دراز شده. دشمن که همچین ۵ روز روی مولای ما را دور می بیند، دور برش می دارد. از بس که آمریکا و اسراییل مثل سگ از رهبر ما می ترسند. خامنه ای اما حکیم است و تهدید دشمن هم هارت و پورت. دشمن جگرش را داشت چرا تا الان به ما حمله نکرده است؟ عرضه اش را ندارد. آخر کدام خری به جنگ شیر می رود؟ نه، خامنه ای تا خدا را دارد غم ندارد. خامنه ای اما همان دست خداست که دقیقا بر سر ما مشغول نوازش است. ما ستاره ها مردانه ایستادن را از حضرت ماه به ارث برده ایم. ما ملت به امام خود رفته ایم. ایستادگی را از مولای خود آموخته ایم. ما هم با اینکه ستاره ایم اما شده ایم شبیه ماه. خامنه ای خوب نسلی پرورش داده. مثل خمینی. اگر زمان امام، بسیجیان خمینی از عرض اروند وحشی رد شدند که روزی ۲ بار جزر و مد داشت، ما هم دست رد زدیم به سینه سایت هایی که در فضای سایبر دقیقه ای ۲ بار و وحشتناک “آپ” می شدند. پدران ما خرمشهر را آزاد کردند، در جنگی که دشمن را می دیدند و ما ایران مان را باز هم خرم نگه داشتیم در جنگی که دشمن را نمی دیدیم و هر چه می دیدیم دوست بود و دشمن در لباس دوست فرو رفته بود. آی قصه قصه قصه، نون و پنیر و پسته؛ آمریکا و اسرائیل ما را تهدید به جنگ کرده. عیبی ندارد. ما می گوییم؛ آخ جون، جنگ! خرخره آمریکا را می جویم و اجازه نمی دهیم یک مو فقط یک مو ز سر علی کم گردد. قصه تمام! کلا همین دو سه خط بود؛ کلاغ بی بی سی نرسید به خانه اش! حالا یک قصه دیگر؛ یکی بود، یکی نبود؛ غیر از خدای مهربون هیچکی نبود. روزی دشمن برای کشوری به نام جمهوری اسلامی هارت و پورت زیادی کرد و ما هم چون اصلا سرمان درد می کرد برای دعوا به دشمن گفتیم اگر مردی بیا جلو و اسرائیل دید که زورش به ما نمی رسد، رفت تا به کودکان شیر خوار غزه حمله کند. قصه ما به سر رسید اما آمریکا که زورش به ما نمی رسید، این بار دم از تحریم زد.
عمو زنجیرباف! بگذار برایت قصه بگویم؛ قصه های واقعی. داستان راستان: سجده بر اشرف مخلوقات را شیطان تحریم کرد. پیامبر ما در همین تحریم بود که دین اش را جهانی کرد. آدم در تحریم بود که در عرفات حوا را شناخت. یونس در شکم ماهی در تحریم بود. موسی در خانه فرعون. یعقوب در کنعان. یوسف در قصر زلیخا. نوح را پسرش تحریم کرده بود. ابراهیم را حب اسماعیل. عیسی را بغض اسرائیل. محمد را کینه ابوسفیان. آمریکا عددی نیست. بهتر است با “سفیانی” بیاید. ما عادت کرده ایم به “شعب ابوطالب” و خرما خوردن های ۴۰ نفری. خمینی در تحریم بود، اصلا تبعید بود، که انقلاب به ثمر نشست. خامنه ای در همین تحریم بود که گفت: من هم به دشمن باج نمی دهم. پدران ما در تحریم حتی در تحریم سیم خاردار پوزه دشمن را به خاک مالیدند و یک تفنگ را چهل نفری استفاده می کردند. در “جزیره شمالی” ۴۰ بسیجی که در محاصره و تحریم بودند از یک قمقمه ۴۰ نفری آب خوردند و چند نفری هم با لب تشنه شهید شدند. ما هم راستش آخر سر نفهمیدیم در تحریم هستیم یا داریم بمب هسته ای می سازیم؟! ما در تحریم هستیم، دشمن هیچ غلطی نمی تواند بکند، اصلا چرا بیرون بیاییم از تحریم؟ آمریکا! تو را به جان اسراییل، تحریم هایت را بیشتر کن! اما این را آویزه گوش خود قرار بده که شهادت را نمی توان تحریم کرد؛ زندگی را شاید! اما به کوری چشم تو ما در تحریم هم بهترین زندگی را می کنیم و با عزت زندگی می کنیم.
ما در تحریم بودیم و آمریکا برای انقلاب مخملی هزینه کرد و نتیجه اش شد ۹ دی. پولی که آمریکا حرام کرد برای انقلاب آرام در ایران، اگر خرج گرسنگان غرب می کرد ما الان در اروپا و آمریکا هیچ کارتن خوابی، نداشتیم. این همه بدبخت و بیچاره در غرب نداشتیم. اصلا خدا ما را به تحریم، عادت داده. ما در رنج، قد کشیده ایم. ما با زبان تشنه و شکم گرسنه، وقت افطار لب به طعام باز می کنیم. دشمن چقدر خر است که در آستانه ماه رمضان ما را تحریم می کند! ما به تحریم راضی نمی شویم؛ آمریکا مرد است با ما بجنگد. دل ما برای جنگ، تنگ شده. برای تفنگ. برای فشنگ. برای سنگرهای قشنگ. ما خیلی وقت است جهاد نکرده ایم. ما خیلی وقت است به شهادت نرسیده ایم. دشمن دارد ما را از آروزی مان می ترساند! همه تمنای ما شهادت در رکاب خامنه ای است. عشق ما، هستی ما، مستی ما خامنه ای است. با آل علی هر که در افتاد ورافتاد. لعن علی عدوک یا علی. از اولی بگیر بیا جلو اما زیاد به شیخ نزدیک نشو. نامرد بدون هیچ سندی، نقل “یا سند من لا سند له”، ادعای تجاوز می کند!!
آمریکا! آمریکا! در جنگ بعدی، ما باز هم با نی ساندیس آمدیم، مثل شیخ نگویی تقلب شده ها! شیخ را بی خیال شو. پس فردا به خود شما هم تهمت می زند. از ما گفتن بود. نمک جمهوری اسلامی را خورد و در مصاحبه با بی بی سی، نمکدان شکست؛ نمک شما را کجا می خواهد بشکند، خدا عالم است. البته یک بار نمک شما را شکست و بر قانونی بودن دولت صحه گذاشت که چون کسی تحویلش نگرفت در گفت و گو با شما باز همان حرف های قبلی خود را تکرار کرد. خلاصه ای آمریکا! ما باز هم با اتوبوس نظام می آییم و با تو حکومتی می جنگیم. تا وقتی حاکم علی است، جنگ ما هم حکومتی است. ما در مواجهه با آمریکا، جز رهبر گوش به فرمان احدی نمی دهیم.
آمریکا! حریف هوندا ۱۲۵ بسیجی ها می شوی، بسم الله! ما با ماه، تو با یک لشکر گناه، بجنگ تا بجنگیم. آخ جون جنگ! تو بدبختی مرد جنگ نیستی و به جای دشمن اصل کاری ات، زورت را به مردم افغانستان و عراق می رسانی. طرف حساب تو ما هستیم. مردی، با ما بجنگ. عرق گیر اوباما را پرچم می کنیم. مسواک می زنیم به دهان بوش. ما فرزندان پدران مان هستیم. تندتر از آنها. ما از نسل مالک ایم. تندتر از بلال. ما دانیال های میدان شوش ایم. ما را یادت که نرفته؟ ما همانهایی هستیم که داغ انقلاب رنگی را به دل تو باقی گذاشتیم. به “نی ساندیس” فکر کن، ما یادت می آییم و باز هم نی ساندیس را فرو می کنیم در چشم ات. ما تندرو ترین فرزندان حیدر کراریم. چیزی از جنس مالک اما این بار به در خانه معاویه برسیم، خبری از برگشت نیست. چون علی تنها نیست. چون ما اهل کوفه نیستیم. دست خدا بر سر ماست. خامنه ای رهبر ماست. ما تندرو ترین بسیجیان تاریخ هستیم. صبر و حال و حوصله هم نداریم. قاطی کنیم، بد قاطی می کنیم. ما نی ساندیس نظام مان را چنان در چشم تو فرو می کنیم، که انتقام خون نوزاد فلسطینی هم گرفته شود. چه کنیم که تو مرد جنگ نیستی. فقط هارت و پورت می کنی.
سربازهای تو آنقدر سلاح به خودشان آویزان کرده اند که نا ندارند راه بروند اما ما سبکباریم. فقط ایمان به خدا داریم و یک ناخدای باخدا و یکی هم نی ساندیس. می خواهی چشم ات را کور کنیم، بیا جلو. جنگ در فضای سایبر ما را ارضا نمی کند. ما می خواهیم صدای سیلی مان برق ۳ فاز از کله ات بپراند. ما عادت کرده ایم به جنگیدن در حین تحریم و من گرسنه بودم که خبر شهادت پدرم را شنیدم.
اتفاقا آن روز هم، روز ۹ دی را می گویم؛ که نی ساندیس را فرو کردم در چشم تو روزه بودم و چون می خواستم تو تا فیها خالدون بسوزی، روزه ام را با “تی تاب” نظام مقدس جمهوری اسلامی باز کردم و تو ای امریکا! چون اساسی سوختی، گفتی؛ ما به عشق ساندیس آمده ایم. پس چی خیال کردی؟ ما به عشق ساندیس آمده بودیم دیگر. ما تا خدا را داریم، تو ما را از لات و عزی تحریم کن. ما تا خامنه ای را داریم، تو ما را از کدخداهای این دنیا تحریم کن. ما تا فرزندان رهبر را داریم، تو ما را از آقازاده ها تحریم کن. ما تا فلافل مسجد ارک داریم، تو ما را از مک دونالد تحریم کن. ما تا مسجد ارک را داریم، تو ما را از مسجد ضرار تحریم کن. ما تا نوای حاج منصور را داریم، تو ما را از صدای زلم زیمبو تحریم کن. ما تا حسین را داریم، تو ما را از یزید تحریم کن. ما تا کربلا را داریم، تو ما را از آمریکا تحریم کن. ما تا عاشورا را داریم، تو ما را از ۱۱ سپتامبر تحریم کن. ما تا ساندیس را داریم، تو ما را از هر ماده غذایی دیگر تحریم کن. ما تا نی ساندیس را داریم، تو ما را از هر سلاح نظامی دیگر تحریم کن. حالا کم آوردی سوت بزن!
و ما تا دود اگزوز موتور قراضه بچه بسیجی ها را داریم، تو ما را از شتر جنگ جمل تحریم کن. ما تا دوکوهه را داریم، تو ما را از کوهان شتر تحریم کن. تحریم کن دیگر! ما خودمان اهل روزه هستیم خنگ خدا! چه چیزی را می خواهی تحریم کنی؟ ما تا شهادت را داریم، تو ما را از زندگی تحریم کن. از مادر آخر زاییده نشده ای. ما نو گل بهار بودیم، تو هیچ غلطی نتوانستی بکنی، الان که هر کدام مان یک پا درختیم! کلفتی قطر درخت ما را می خواهی بفهمی، به ما حمله کن! ما که می گوییم؛ آخ جون، جنگ!
آمریکا! تو اگر جواب همین “آخ جون، جنگ” مرا توانستی بدهی، من از همه عقایدم دست برمی دارم. قلم که نیست؛ جوهر پر گوهر خون پدرم است. پدر من یک شهید حکومتی بود. هیچ کدام از سربازان تو، خاک بر سرت! حکومتی نیستند. کدام آمریکایی تا به حال به عشق کاخ سفید از جان خودش گذشته؟ من اما مستاجر نیستم؛ خانه ام بیت رهبری است و تو کم آوردی، سوت بزن. تو فقط به درد همین سوت زدن می خوری و البته گه زیادی می خوری و چون جرئت اش را نداری، فقط هارت و پورت می کنی. تو بی شماری؟ غلط کردی بی شماری. تو بی شعوری و زورت را فقط بلدی به دخترک صبرا و شتیلا نشان بدهی. اگر مردی، با ما بجنگ. ببخشیدها! اما آدمی خوب است وقتی حرف می زند، از دهانش حرف بزند. همین سینه زن های حاج منصور برای تو کافی هستند که سرت را روی سینه بگذارند. اغلب بچه جنوب شهرند. بچه جنوب شهر، می دانی یعنی چه؟ بچه جنوب شهری، با نی ساندیس نمی آید. با نیزه می آید و آپاندس ات را سوراخ می کند. تو از پس سینه زن های یک صحن مسجد ارک بر نمی آیی. ما لخت می شویم سینه می زنیم. حکایت “تن رها کن، تا نخواهی پیرهن”. ما را از تحریم پیرهن نترسان. کم آوردی سوت بزن!
به ما می گویند؛ “رایت العباس” ی های چیذر. تو حریف نوجوان های سینه زن حاج محمود کریمی نمی شوی. به بالاشهری بودن شان نگاه نکن. به کلفتی قطر درخت شان فکر کن. نو نهال اند اما شهادت را مثل “قاسم” از عسل شیرین تر می دانند. تو حالا برو ما را از عسل تحریم کن. ما خودمان در ایران چیزی که زیاد داریم زنبور است. گل هم به اندازه کافی داریم. اتفاقا بهترین عسل دنیا عسل سبلان است. کم آوردی سوت بزن! تو اصلا می دانی سبلان در کدام دیار است؟ سبلان در دیار اردبیل است. اردبیلی ها اما اساسی اباالفضلی اند. جهان پهلوان ما حسین رضازاده از همین دیار است. اردبیلی ها اما غیرتی تر از این حرف ها هستند. نه با نی می آیند نه با نیزه. می خواهی بیل را فرو کنیم در چشم هیلاری و شوهر بی غیرتش بیل، از سمت شمال غرب کشور یعنی اردبیل به ما حمله کن. می خواهی در دریا غرق کنیم تو را ۲ راه داری. یکی خلیج فارس ایران است که چون محل دفن ریگان است و الان دوره اوباماست، سالبه به انتفاع موضوع می شود. کم آوردی سوت بزن! البته یک راه دیگر هم وجود دارد؛ دریای خزر. از خزر که بیایی، زنان برنج کار شمالی، خیال نکن که زنند، تو دهنت می زنند. با چی؟ نه با نی ساندیس، نه با نیزه، نه با بیل که با داس و با رمز “قل اعوذ برب الناس”. کم آوردی سوت بزن! اصلا همین سوت را تحریم کن. ما اینجا چیزی که زیاد داریم حنجره است و من هنوز هم کودکی گستاخ و بازیگوش هستم که از گلوی شریعتی، “سوتک” ساخته ام و دارم در آن می دمم تا پریشان کنم خواب تو را.
آری، ما اینجا چیزی که زیاد داریم حنجره است و اتفاقا بهترین صوت صلاه جمعه از حنجره مولای ما خامنه ای بیرون می آید. آمریکا! تو هم “کمثل الحمار” ی. البته یک چیز به تو بگویم بد نیست؛ خواستی خر را هم از ما تحریم کن! ما اینجا خودمان گونه نادری از این حیوان زبان بسته داریم که به شما که عرض می کنم روزهای اول فتنه، نه که مدام در خطر تعرض بود، خیال کرده بود بی شمار است، جخ من همه شان را شمردم. چند تایی بیشتر نبودند. حکایت “غلط کردید بیشمارید”. کم آوردی سوت بزن!
بله آمریکا! عالم بی عمل را خدای ما کمثل الحمار خوانده. هر که می خواهد باشد. البته صد رحمت به خر. هیچ خری کشور بی بی دو عالم را به بی بی سی نمی فروشد! وطن فروشی فقط کار گونه های نادر و در حال انقراض است که اگر نیک بنگری، خطر انقراض را فقط فلامینگوهای دریاچه ارومیه تهدید نمی کند. اینجا کشور “شیخ مفید” است نه “شیخ مضر”. اینجا کشور مسجد ارک است، نه مسجد ضرار. اینجا کشور حیدر کرار است. سرزمینی پر از میثم تمار است. اینجا پر از عمار است که عمارها بعد از “این عمار”، خودشان را در ۹ دی، در ۲۲ بهمن، در ۱۴ خرداد نشان دادند.
جان قابل دار، جان رهبر ماست. این جان ماست که ناقابل است. هزار جان گرامی، فدای جان علی. جان ما ناقابل است. اندک آبرو را ما داریم. گور بابای آمریکا.
آقا جان! بگذار با تو سخن بگویم. ما هم اندک آبرویی داریم، که خود شما به ما داده ای. ما ستاره بی آبرویی بودیم که نور حبین تو ای ماه زیبا رو، به ما آبرو داده. ما تو را بیش از آنکه فکر کنی عاشق ایم. دلیل اش اشک های ماست. چند روز که برای ما سخن نمی گویی، دل مان برای صدای قشنگ ات تنگ می شود. تو آخر ای خامنه ای! بابای مایی. آقای مایی. سرور و سالار مایی. دلبر و دلدار مایی. ما وقتی دل مان برای پدرمان تنگ می شود، نگاه می کنیم به چهره تو و آرام می گیریم. چه کسی گفته جسم تو ناقص است؟ چه کسی گفته اندک آبرویی داری؟ چه کسی گفته جان ناقابلی داری؟ دست راست تو خودش به تنهایی پرونده اعمال ات است. بوسیدن این دست، یعنی بوسه بر دستی که در دست خداست؛ که دست خدا بر سر ماست. خدا از این “جنگ روزگار” خبر داشت که تو را در “روزگار جنگ” نگه داشت. تو وقتی برای ما وصیت نامه امام را خواندی و از قول امام گفتی؛ “با دلی آرام و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم”، من فهمیدم که چرا دل روح الله آرام است. چون خمینی می دانست که جانشین اش علی است و تاریخ تکرار نمی شود. ما هم مثل امام، ای حضرت آقا! دل مان آرام است. چون تو امام مایی. ما ایستادگی های تو پای بیرق شهدا را از یاد نبره ایم. از گورباچف روسی، به جای خادم ملت، یلتسین ایرانی درست کرده بودند، اگر تو نبودی. اگر تو نبودی، رای ما را عده ای که ملاک حال فعلی شان است، قربانی کرده بودند. تو اگر نبودی، که اینها همه در ماجرای میکونوس کم آورده بودند. ما گاهی که جواب خفاش ها را نمی دهیم به حرمت شان ماه است.
آقا جان! بگذار فاش بگویم؛ خفاش ها می خواهند با حمله به ولایت فقیه خودشان را بالا ببرند. کور خوانده اند. ما جواب جوجه ها را نمی دهیم. طرف حساب ما جوخه هاست. ما با آمریکا و اسراییل طرفیم. جوجه ها خودشان خواهند مرد. دشمن خیال کرده ما با تحریم خسته می شویم. آقا جان! قطعه قطعه هم شویم باز با آخرین نفس های مان فریاد می زنیم؛ “لبیک یا خامنه ای”. ما تو را دوست نداریم. حاج صادق آهنگران قشنگ گفت؛ “نقل عشق است”. تو برای ما همان امامی، نه یک کلمه کم که چند کلمه زیاد، که امام لااقل با مدعیان خط امام درگیر نبود. رسالت تو سخت تر است. تو فقط امام ما نیستی. امید حزب الله لبنان هم به شماست. امید هر آزاده ای به شماست. که شما ای امام خوبی ها! ولی امر مسلمین جهانی. نه، هیچ کس به اندازه ماه، نزدیک تر به خورشید نیست. ما در دوران غیبت، احدی را بزرگ تر از شما نمی شناسیم. بزرگ ما، پیر جمع ما، شمع ما پروانه ها، ماه ما ستاره ها، بابای ما فرزندان شهدا، فرمانده ما بسیجی ها، شمایی. ما حب و بغض مان به افراد فقط با سلم و حرب شما تعیین می شود. اگر در روز قطب عالم امکان راه ما را نشان می دهد، در شباهنگام غیبت، قطب نما فقط شمایی چون که ماه هستی برای مان.
آقا جان! هر کسی یک جور بسیجی است. ما اما بسیجیان پر شر و شوری هستیم. دانیال های میدان شوش. ریش توپی ها. باتوم به دست ها. فلافل خورهای مسجد ارک. راستش را بخواهی، ما این بار منتظر نمی مانیم تا محرم گردد. امر کنی، جلو می اندازیم عاشورا را. لب تر کنی برایت شهید می شویم. ما بیت رهبری را خانه خود می دانیم. حسینیه جماران ما، حسینیه امام حمینی شماست. ما هم راستش را بخواهی افتخار می کنیم به زیلوهای ساده حسینیه شما. به آن صندلی ساده و صمیمی که می نشینی روی آن و برای ما سخن می گویی. به آن بالکن قشنگ حسینیه که وقتی باب آنجا باز می شود و ما چشم مان به جمال شما روشن می شود، می دانم که قطرات اشک ما را می بینی. آخر آقای من! هر کس به کسی نازد، ما هم به علی نازیم. ما از همین الان داریم دل دل محرم را می زنیم که باز هم آیا خدا ما را دعوت می کند به بیت رهبری؟ آیا می شود زودتر بیاییم و شما را از نزدیک ببینیم؟ خوش به حال مسئولین که راحت کنارت می نشینند. زیاد پدر شهید می شناسم که تنها آروزی شان فقط یک بار دیدن شما از نزدیک است و بوسیدن همان دستی که در دست خداست.
آقا جان! بهترین غذایی که ما نوش جان می کنیم، غذای بیت رهبری است و بهترین نوشیدنی ما هم که خودت می دانی، ساندیس نظامی است که تو رهبر آنی. دشمن غلط کرده بخواهد برای این مرز و بوم شاخ و شانه بکشد. تو پشتت به عباس گرم است. “اباالفضل علمدار، خامنه ای نگهدار”، مستجاب ترین دعای ماست. قمر بنی هاشم، روی ما را زمین نمی اندازد. آقا جان! ما عاشق شماییم؛ چه کنیم؟ در همین حسینیه امام خمینی وقتی که سخن ات تمام می شود و از صندلی بلند می شوی، زود می روی. مختصر دستی برای ما تکان می دهی و زود می روی. هیچ کس بعد از خورشید، تقوای شما را ندارد. هر کسی این همه فدایی داشت، ادعاها می کرد برای خودش اما شما خودت را غلام قنبر علی می دانی. این از کرامت شماست اما آقا جان! شما افتخار علی هستی در این زمانه. فرزند زهرا شمایی. مدح شما شاد کردن دل مادر است. به خدا مدح ماه لیاقت می خواهد. آنهایی که ماه را انکار می کنند، لیاقت شان همان تاریکی است. از سر شکم سیری کسی اسیر ولایت نمی شود.
پدرم در وصیت نامه اش قشنگ نوشت: “ما زخم خوردگان تیره ترین، سردترین، بلندترین شبهای جور بودیم. ما شلاق خوردگان یلدای ستم بودیم. اولین شعاع فجر را که دیدیم خیز گرفتیم. عاشقانه به سوی شفق دویدیم تا در چشمه خونین خورشید زخمهای استخوان گداز خویش را بشوییم که ثابت کنیم سرخی بالاترین رنگ است“. آقا جان! اولین شعاع فجر ما، شمایی. سرخی فقط با شماست که بالاترین رنگ است. آقا جان! خونی که در رگ ماست، هدیه به شماست. هدیه ای ناقابل از جسمی ناقص و آبرویی اندک که خود شما به ما داده ای. آقا جان! ما یک طیب الله انفاسکم شما را به دنیایی نمی دهیم. بی ولایت، جمهوری اسلامی معنایی ندارد. این انقلاب بی نام شما هم راستش در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست. ما این نظام را که برایش پدران مان از جان ناقابل خود گذشتند، فقط به شرط ولایت قبول داریم. رای ما، راه ما، جان ما، همه هستی ما تنها به عشق شما تقدیم این نظام می شود.
آقا جان! شما این روزها قاعدتا باید با مبلغین اعزامی به سراسر کشور سخن بگویی. این سنت نیکوی شما در آستانه ماه مبارک است. ما که دل مان برای صدای شما یک ذره شده. این نقل عشق است. ما اهل خطریم. بالای خاکریز جنگ نرم. اتفاقا بچه بسیجی در رکاب مالک خودش را برساند دم خیمه معاویه و علی به آنها بگوید برگرد، این شرف دارد که علی به عده ای بگوید؛ مرد نامرد. ما خوب است مرد خطر باشیم و شما به برخی از ما بگویی؛ “به احدی ظلم نکنید”. این شرف دارد که شما ای مولای ما! به خواص بی بصیرت، به یاران بی خاصیت، به همان ها که با امام در هواپیما بودند، با امام در ترکیه و نجف و پاریس بودند، با امام در پلکان اول هواپیما بودند، با امام در پلکان دوم هواپیما بودند، با امام در آسانسور فرودگاه مهرآباد بودند، با امام در پاویون بودند، با امام در گروه سرود خمینی ای امام بودند، با امام در بلیزر بودند، با امام داشتند بلیزر را اسکورت می کردند، با امام گم شدند، با امام پیدا شدند، با امام رفتند بهشت زهرا، با امام رفتند جماران اما بی امام رفتند و کاخ نشین شدند، با امام عکس داشتند اما بر عکس امام، شما را تنها گذاشتند، به ناطقان ساکت، به مالکان ملک و املاک، به این جدا شده های از افلاک، به این عالیجنابان جام زهر، به این طلحه های سیلی نخورده، به این زبیرهای رنج ندیده، بگویی؛ “این عمار”. ما آقا جان! عمار تو نیستیم. غلام ولایتیم. ما دربست نوکر نائب امام زمانیم که فقط شمایی. بی ماه نمی توان به زیارت خورشید رفت. خفاشانی که تو را انکار می کنند، نور جبین تو برای چشم های شان ضرر دارد. اینها با انکار شما دارند تمرین می کنند برای انکار خورشید. کم اند اما زبان شان دراز است. زیاد رسا نیستند اما زیاد رسانه دارند. زیاد حنجره ندارند اما زیاد فریاد می کشند تا بلکه ما صدای شما را نشنویم.
آقا جان! امام گفت: “آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند”، اینها هم هیچ غلطی نمی توانند بکنند. چون ما شما را داریم. شما برای ما خمینی دیگری اما با یک تفاوت بزرگ که ما اجازه نمی دهیم قصه پر غصه جام زهر باز هم تکرار شود. شما برای ما خمینی دیگری و برای ما مهم رنگ چشم امام نیست، برق نگاه امام است که همان نگاه ماه است و ماه هم شمایی.
آقا جان! دشمن خمینی کافر بود اما دشمن شما منافق است. الله اکبر می گوید ولی بی “ولی” و در مسجد ضرار. الله اکبر بی ولایت، بت پرستی است، تعبد نیست، نوعی خودپرستی است که اگر جز این بود خدا انبیا را از طرف خود مامور ابلاغ دین اش نمی کرد. آقا جان! اولی الامر بعد از معصوم، ولی فقیه است و مصداق کامل آن شمایی. اثبات ولایت شما در سوز سینه ماست. من می خواهم بدانم دشمن عشق ما به شما را هم می تواند تحریم کند؟ آمریکا وقتی کم می آورد باید برود سوت بزند.
عشق به ولایت یک کالای وارادتی است که از کربلا بدون گمرک وارد سینه ما می شود. آمریکا این کالا را پیدا کرد، برود این را هم تحریم کند. آقا جان! اگر دست خدا در دست شما نیست، من مانده ام که چرا ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی دشمن حریف این ماهپاره علوی تبار ما که شما باشی، نمی شوند؟! آقا جان! دشمن اگر می تواند برود “کف العباس” را هم تحریم کند. آقا جان! ما روزه می گیریم به عشق شما. روزه بی ولایت کار مرتاض هاست که در هند بی شمارند اما اینجا غلط کردند بی شمارند که اینجا قوم ۷۲ ملت نیست. دیار عشق به ۷۲ شهید است که همه از یک کوچه اند؛ کوچه بنی هاشم. ما روزه می گیریم به عشق شما. نماز می خوانیم به عشق شما. شهید می شویم به عشق شما. شهید اولی ها، آری “شهید اولی ها” به جای “عند ربهم یرزقون”، “لیس لهم طعام الا من ضریع”، “لا یسمن و لا یغنی من جوع” اند، اما “شهید ۳۰۰ هزارتایی ها” مثل شهید حسین غلام کبیری “وجوه یومئذ ناعمه”، “لسعیها راضیه”، “فی جنه عالیه”، “لا تسمع فیها لاغیه”، “فیها عین جاریه”، “فیها سرر مرفوعه”، “و اکواب موضوعه”، “و نمارق مصفوفه”، “و زرابی مبثوثه” اند.
آقا جان! ما قرآن را هم به عشق شما می خوانیم. ما اجازه نمی دهیم قرآن باز هم روی نیزه رود. قرآن ناطق، علی است و ولایت فقیه، اساسی ترین قانون اساسی ماست. ما مسجد ارک می رویم، به عشق شما. بهشت زهرا می رویم، به عشق شما. ساندیس نظام را نوش جان می کنیم، به عشق شما. نی ساندیس را در چشم دشمن فرو می کنیم، به عشق شما. ۹ دی را “یوم الله” می کنیم، به عشق شما. راهپیمایی حکومتی می رویم، به عشق شما. با اتوبوس نظام به این راهپیمایی می رویم، به عشق شما. ما حتی اگر فقط برای خوردن غذای امام حسین به بیت رهبری برویم، شرف دارد در مصاحبه با بی بی سی، وطن فروشی کنیم.
آقا جان! اینهایی که دارند وطن فروشی می کنند، گاهی به شما که عرض می کنم تن فروشی هم می کنند و به نظام تهمت های ناجور می زنند. اینها می خواهند آقا جان! خودشان را دشمن نظام جا بزنند و شان جمهوری اسلامی را پایین بیاورند. ما به جیک جیک جوجه ها فقط می خندیم و در نبرد با سرجوخه ها منتظر امر شما می مانیم.
ما دشمنی بزرگ تر از لات داریم. محکم تر از عزی اما تا چون شما بزرگی، امام ماست، هر لاتی پیش ما شکلات است و عزی را به عزای مادرش می نشانیم. لات، آمریکاست که بت نیست، بت گری می کند و عزی، اسراییل است که مجسمه نیست، مجسمه سازی می کند. آقا جان! بتها قد کشیده اند. کار تبر ابراهیم نیست. با تبر ابراهیم فقط می توان بت شکست، بتگر و مجسمه ساز را باید با ذوالفقار علی ادب کرد. روح بابای من، خمینی بت شکن بود اما آقا جان! شما بتگر شکنی. شما هم روح منی. شما بارها شکسته ای کمر غرب را. ما یادمان نمی رود. راز کینه دیرینه آمریکا و اسراییل به شما به همین برمی گردد. آنها حق دارند از تو عصبانی باشند. این تنها فتوای شریح است که به دل یزیدیان امروز می نشیند. فتوای شما داغ بزرگی بر دل خصم نشانده. آنها باید هم از تو عصبانی باشند و ما منتظریم تا بعد از فتوای ولایت، فتوای جهادمان دهی، تا آمریکا و اسراییل از این عصبانیت بمیرند.
آقا جان! شما ماه مایی و احدی را یارای شمردن ستاره هایت نیست. پس ما بی شماریم و من معمولا نوشته هایم را با یک جمله آشنا خطاب به دشمن پایان می دهم که؛ ما سر آخر شما را ای خصم زبون! به عشق مولای مان خامنه ای به آروزی تان می رسانیم و لااقل شما را در یک جا یعنی در درکات دوزخ بی شمار می کنیم اما در اینجا راستش را بخواهید کور خوانده اید که پشت ماه ما به عباس بن علی گرم است و این یعنی اینکه با عرض معذرت؛ غلط کردید بی شمارید.
موفقیت محققان جهاد دانشگاهی در تولید آنتیبادی منو کلونال ضد مولکولی Her2 باعث شد یکی از این آنتیبادی منو کلونالهای ضد مولکولی در گفتوگو با شیخ بیسواد، به بررسی و تشریح مسائل روز بپردازد. آنچه در زیر میخوانید مشروح این مصاحبه است:
آنتیبادی منو کلونال ضد مولکولی Her2: جناب شیخ! بهعنوان نخستین سؤال بفرمایید، واکنش شما نسبت به موفقیت محققان جهاد دانشگاهی در تولید ما چه بوده است؟
شیخ بیسواد: من تولید شما را تکذیب میکنم. یعنی به شما که عرض میکنم؛ شما آنتیبادی هستید اما منوکلونال نیستید. یعنی اگر هم آنتیبادی منو کلونال باشید، لااقل ضدمولکولی نیستید، چه برسد به اینکه Her2 هم باشید. اگر شما «Her2» هستید، من هم Nacl هستم؛ کربنات سدیم.
آنتیبادی منوکلونال ضد مولکولی Her2: خنگ خدا! Nacl فرمول نمک طعام است. ما تا الان فکر میکردیم «عربی»ات ضعیف است؛ نگو در «شیمی» هم از بیخ، تعطیلی!
شیخ بیسواد: کلا به شما که عرض میکنم ما عناصر فتنه هستیم نه عناصر جدول مندلیف.
آنتیبادی منوکلونال ضد مولکولی Her2: آیا به نظر شما در تولید ما هم تقلب شده؟
شیخ بیسواد: به شما که عرض میکنم محققان جهاد دانشگاهی قبل از اینکه من بخوابم فقط آنتیبادی منو کلونال را تولید کرده بودند، اما کانه خواب ما خواب اصحاب کهف بود، جخ از خواب که بلند شدم دیدم ضد مولکولی Her2 را هم چسباندند به آنتیبادی منو کلونال. به شما که عرض میکنم من کلا چقدر وقت دارم؟
آنتی بادی منو کلونال ضد مولکولی Her2: جریان آن یک میلیاردی که آمریکا در فتنه اخیر از جیب آنتی بادیهای آمریکا زده و حرام شما کرد، چه بود؟
شیخ بیسواد: من از آمریکا پول گرفتم ولی نه اینقدر.
آنتیبادی منو کلونال ضدمولکولی Her2: چقدر گرفتید؟
شیخ بیسواد: به شما که عرض میکنم؛ چطور برای تولید شما محققان جهاد دانشگاهی باید پول خرج کنند اما برای ما، آمریکا نباید پول خرج کند؛ من الان دقیقا چقدر وقت دارم؟ آهان کلا شما چند ماه پیش قصد تعرض به ما را داشتی!
آنتیبادی منو کلونال ضدمولکولی Her2: ما کلا ۲ روز است که تولید شدهایم، چطوری ۲ ماه پیش به شما تجاوز کردیم؟! حکما شما ما را با آنتی باکتریهای منوکلونال ضدویروس آسکاریس CO2 اشتباه گرفتی!
شیخ بیسواد: این نام شما به شما که عرض میکنم کلا خیلی باحال است؛آنتیبادی مرا یاد «هادی بادی» خودمان میاندازد که ناقلا عشق تفنگ بادی است.«بادی» مرا یاد بادی گاردهای خودم میاندازد که از دستم ذله شدهاند. «ضدمولکولی» هم مرا یاد الاغ طلحه میاندازد که آنهم ضدگلوله بود. من الان چقدر از وقتم مانده؟
آنتیبادی منوکلونال ضدمولکولی Her2: به عنوان آخرین سوال؛ چرا از شهرام پول گرفتی؟ مشکل مالی داشتی به خود ما بگو. به هرحال آنتی بادی جماعت، به از باکتری است. شما به منوکلونال ما نگاه نکن. ما حتی هوای اسکاریس را هم داریم.
شیخ بیسواد: جخ به شما که عرض میکنم، دیشب با یک “چیز پلانکتون نوع B” ذکر خیر شما بود.
آنتیبادی منوکلونال ضدمولکولی Her2: از اینکه چیزتان را در اختیار ما قراردادید و کار نکرده را به ما نسبت دادید از شما سپاسگزاریم. جخ به قول «حسن عباسی» ما با شما «زنای ذهنی» کردیم و جای آن یکی گور به گور خالی بود. نمیدانم چرا این آخر کاری یاد مردان با حجاب افتادم.
منبع :قطعه 26
یکشنبه 3 مرداد 1389
نویسنده: leader ariana

سه شنبه 29 تیر 1389
نویسنده: leader ariana
غلامرضا فیض پدر شهید محمد فیض از شهدای فتنه پس از انتخابات سال گذشته در پاسخ به سوال یک روزنامه
نگار فراری اظهار داشت: کسی که در راه انقلاب و نظام فداکاری کند، این برایش زیباترین چیز است
«فرزند من بسیجی بود و در راه نظام و اسلام و ولایت فقیه به شهادت رسید. ما ساکن مشهد هستیم اما محمد حسین روز سی خرداد در تهران بود البته هیچ ماموریتی آن روز نداشت. تا آنجایی که من اطلاع دارم آن روز هیچ یک از بسیجیان و نیروهای نظامی مسلح نبودند...» این ها گفته های پدر محمد حسین فیض یکی از بسیجیان جان باخته در راهپیمایی سی خرداد است که با سایت حامی موسوی گفتگو کرده است. غلامرضا فیض می گوید: « خانواده این شهید به احمدی نژاد رأی داده است و حاضر هستیم بقیه فرزندان خود را در راه عشق به اسلام و ولایت تقدیم کنیم». وی تاکید می کند: «اطمینان دارم سایت های هوادار موسوی گفته های مرا منتشر نمی کنند».
خبرگزاری فارس و رسانه های هوادار دولت نیز پیش از این نوشته اند: این بسیجی شهید در روز سی خرداد برای لبیک گفتن به رهبری از کرج عازم تهران شده است. شبکه ایران نیز نوشته است مادر وی روز سی خرداد ماه 1388 را فراموش نمی کند و می گوید فرزند من قابل رهبری را ندارد. اگرچه برخی ها می گویند محمد حسین فیض همانند محسن روح الامینی که در کهریزک و در اثر شکنجه جان باخته است، عقیده متفاوتی نسبت به خانواده خود داشت اما خانواده محمد حسین این گفته ها را تکذیب می کنند و می گویند او عاشق ولایت بوده است. به هر تقدیر در شرایطی که فرزندشان جان خود را در راهپیمایی سی خرداد از دست داده است هر آنچه خانواده اش بگویند معرف او خواهد بود. گفتگوی جرس با غلامرضا فیض در پی می آید:
* آقای فیض یک سال از کشته شدن جمع زیادی از شهروندان ایرانی می گذرد، این یک سال بر شما که فرزندتان را از دست داده اید چگونه گذشت؟
- خوش گذشته، چیز بدی نگذشته، کسی که در راه انقلاب و نظام فداکاری کند، زیبا ترین چیز است. ما برای این انقلاب و نظام هزینه زیادی داده ایم. هم در دوران جنگ و هم در این دوران که عده ای برای رسیدن به قدرت، حاضر نشدند نتیجه انتخابات را بپذیرند و در نتیجه خسارات جانی و مالی به خیلی ها وارد شد که ما یکی از آنها بودیم.
* یعنی محمد حسین به عنوان بسیجی و برای مبارزه با معترضان در راهیپمایی سی خرداد شرکت کرده بود یا خودش به عنوان یک معترض بود؟
- محمد حسین از یک خانواده انقلابی بود و بیگناه به دست عوامل آشوبگر کشته شد.
* در مورد خانواده سوال نمی کنم. در مورد خودشان، آیا بسیجی بودند یا معترض؟
- بسیجی بود ولی آن روز هیچ ماموریتی نداشت.
* پس آن روز برای چه به محل راهپیمایی رفتند؟
- آن روز یک کاری داشت که از کرج به تهران آمده بود و در همان روز به دست عوامل منافقین و آشوبگران به شهادت رسیدند.
* عذرخواهی می کنم سوال من تنها به این دلیل هست که حقی از ایشان هم ضایع نشود و بدانیم که دقیقاً ایشان برای چه آن روز در محل واقعه حضور داشتند. حالا سوالم این است به عنوان مثال پدر محسن روح الامینی از علاقمندان به این نظام است اما محسن به عنوان یک معترض در خیابان حضور پیدا کرد و بعد هم در کهریزک کشته شد آیا فکر می کنید در کهریزک هم عوامل منافق و آشوبگران حضور داشتند تا محسن و سایر زندانیان را بکشند؟
- ببنید من هیچ شناختی از ایشان ندارم. در هر جایی هر کسی کشته شد، باعث و بانی کسانی هستند که بحث تقلب را مطرح کرده اند. ما این همه انتخابات بعد از انقلاب برگزار کرده ایم هم اصولگرا رای آورده اند و هم دوم خردادی ها، چطور شد که این دوره می گویند تقلب اتفاق افتاده است؟ پس برای همین می گویم مقصر اصلی کسانی هستند که بحث تقلب را مطرح کرده اند و عوامل خارجی هم از آنها پشتیبانی کرده اند. آقای محسن روح الامینی و پدر ایشان را نمی شناسم چون ما در مشهد و در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا زندگی می کنیم و آنها در تهران ولی بچه من از یک خانواده انقلابی بود و ما به احمدی نژاد رای داده ایم چون یک فرد مخلص و عدالت محور بود و حالا هم مقصر کشته شدن پسرم کسانی هستند که به ناحق و برای چهار روز کسب قدرت این برنامه ها را راه انداختند.
* سوالم از شما این است آیا ممکن نبود کسی به انتخابات معترض باشد، برای اعتراض به خیابان هم بیاید ولی او را نکشند؟
- بحث سیزده میلیون اختلاف رای بود. نمی شود گفت این میزان اختلاف رای اشتباه است. همه باید این نتیجه را می پذیرفتند. حتی اگر فرض را هم بگذاریم که اشکالی درانتخابات وجود داشت باید متوسل به قانون اساسی می شدند نه اینکه در خیابان بیاییم و اعتراض بکنیم، مگر در خود اروپا هیچ وقت مردم در اعتراض به انتخابات می آیند در خیابان و تحصن می کنند و یا راهپیمایی می کنند. شورای نگهبان و وزارت کشور برای چیست باید مستندات را ارائه می کردند تا بررسی شود نه اینکه مردم را به خیابان دعوت کنند و آشوبگران هم بیایند مغازه ها را آتش بزنند.
* ولی قبل از هر اعتراض خیابانی خیلی ها دستگیر شدند و اساسا قبل از اعتراض موسوی و کروبی هم مردم در اعتراض به نحوه شمارش و اعلام زود هنگام نتیجه آرا به خیابان آمده بودند...
- ببینید در زمان آقای ناطق نوری و خاتمی، ساعت دوازده شب آقای ناطق به پیروز انتخابات تبریک گفت و کار تمام شد و رفت پی کارش، سوالم این است که چرا اینها نتیجه انتخابات را قبول نکردند؟ کار ناحقی کردند، اطلاعیه نداند، دادند، بیانیه دادند و هنوز هم می دهند ولی تعداد مردم هر روز کمتر شد و دیگر از آنها حمایت نکردند.
* آقای موسوی و کروبی در سالگرد انتخابات بیانیه دادند و گفتند مردم به خیابان نیایند ولی باز هم مردم خودشان آمدند.
- نه خیر، حالا نمی توانند حتی صد نفر را هم جمع کنند. موسوی و کروبی بیایند بیانیه بدهند ببینیم آیا صد نفر هم جمع می شوند از آنها حمایت کنند. مردم آگاه هستند، مردم دیگر از اینها حمایت نمی کنند. من نمی گویم یک میلیون نفر، بیایند امتحان کنند. بیانیه بدهند و امتحان کنند فقط هزار نفر را جمع کنند، اگر توانستند هزار نفر را جمع کنند، من گردن خودم را می زنم. چقدر مقام معظم رهبری هم گفت از طریق قانونی پیگیری کنید. اینها هم که قبل از انتخابات گفتند به قانون اعتقاد دارند پس چرا به قانون متوسل نمی شوند؟
* رهبری دستور پیگیری کهریزک را دادند، آیا برای پیگیری وضعیت کسانی که در خیابان کشته شدند هم تلاشی صورت گرفت؟
- بله رهبری به همه عنایت دارند، رهبری متعلق به همه گروه ها و افراد است. اگر سیاسیون به حرف های رهبری گوش می کردند هرگز این اتفاق نمی افتاد.
* آقای فیض شما می گویید فرزند شما به دست ضد انقلاب ها و آشوبگران کشته شد، در مورد کشته شدگان در کهریزک هم که می گویید اطلاعی ندارید. من با خانواده های کشته شدگان زیادی مصاحبه کرده ام که خلاف حرف شما را می گویند...
- هر کسی عقیده خودش را دارد. من این کسانی که می گویید را اصلا نمی شناسم ولی هرچیزی که اعتقاد دارند را می توانند بگویند. به هر حال من به آقای احمدی نژاد رای داده ام و برداشتم این بود که ایشان می توانست این سکان را به دست بگیرد و ممکن است کسان دیگری اعتقاد داشته باشند که آقای موسوی می توانست سکان دار باشد. هیچ اجباری وجود ندارد. همه آزاد هستند.
* آقای فیض من اصلا کاری به احمدی نژاد و انتخابات و موسوی ندارم. سوالم این است نظر شما در مورد کسانی که می گویند خانواده های آنها از طرف نیروهای بسیجی مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند، چیست؟
- اصلا چنین چیزی نیست. تماما گروه های ضد انقلاب بودند. ما سند و مدرک داریم. بنده در مشهد بودم، بچه ام در تهران. من کجا بودم ببینم که چه کسی شلیک کرد؟ آن مادری که در خانه بوده، بچه اش در خیابان بوده، آیا عقل حکم می کند او ببیند چه کسی بچه هایش را کشته؟ صادقانه بخواهیم نگاه کنیم این اصلا واقعی نیست که کسی در خانه بوده، بگوید می داند چه کسی بچه اش را کشته، کدام پدر و مادر همراه بچه بوده که حالا...
* ولی شما هم که به گفته خودتان همراه بچه خودتان نبودید، حالا با اطمینان می گویید می دانید که بچه های شما را ضد انقلاب مورد اصابت گلوله قرار داده است...
- تا جایی که من پیگیری کرده ام در آن روز اصلا بسیج و نیروهای انتظامی مسلح نبوده اند.
* آقای فیض همه مادرها هم در خانه نبودند، به عنوان مثال مادر سهراب اعرابی یکی از جوانانی که کشته شد، همراه با فرزندش در راهپیمایی شرکت می کرد و خشونت را از نزدیک دیده است، از طرفی حتی فیلم هایی هم از نیروهای مسلح که بالای پایگاه بسیج مقداد ایستاده اند، منتشر شده است، حتی خانواده داوود صدری یکی دیگر از کشته شدگان به محل پایگاه بسیج مقداد رفته است و شاهدان هم گفته اند که از بالای پایگاه بسیج به سمت یک مهد کودک شلیک کرده اند و یک مادر و دختر را به رگبار بستند...
- تا آنجایی که من اطلاع دارم، همه اینها از هر گروهی سلطنت طلب، منافق، وابسته به موسوی و کروبی و یا هر گروهی که بودند، ضد انقلاب بودند ولی حتی اگر فرض بگیریم که توسط نیروهای خودی کسی تیر خورده باشد، باز هم باعث و بانی اینها کسانی هستند که نتیجه انتخابات را نپذیرفتند. کسی که آتش را برپا کرد مقصر است از اول نباید چنین بحثی را مطرح می کردند که حالا ببینیم مفصر کی بوده.
* پس شما می گویید حتی اگر بسیج و نیروهای نظامی به سمت معترضین شلیک کرده باشند، برای دفاع بوده؟
- نظام در برابر افراد خودفروخته می ایستد. اجازه نمی دهد هر کسی بیاید در خیابان آتش بر پا کند و هر کاری دلش خواست بکند. نظام حق دارد از خودش دفاع کند. ما هشت سال جنگ هم از خودمان دفاع کردیم. اگر ما در خانه خودمان نشسته ایم و یک عده ریختند در خانه، آن وقت ما نباید از خودمان دفاع کنیم؟ همه باید بفهمند که نباید با نظام چنین برخوردی بکنند. من اون کسانی که شما می گویید را اصلا نمی شناسم و نمی دانم به چه کسانی رای دادند، عقاید آنها برای من محترم است اما عقیده من این است که اگر نیاز به دفاع از اسلام باشد، بنده آماده ام به فرمان رهبری بقیه فرزندانم را هم بفرستم همانطور که برادران خودم هم در راه دفاع از نظام و اسلام به شهادت رسیدند، هیچ نگرانی نداریم و هیچ ناراحت هم از این قضایا نیستیم.
* شما می گویید به عقاید دیگران احترام می گذارید، آیا فکر می کنید دولت و حاکمیت فعلی هم به عقاید کسانی که بچه هایشان به عنوان معترض کشته شدند، احترام می گذارد؟
- نظام جمهوری اسلامی حرف همه مخالفینش را می شنود. آزادی که اینجا هست در فرانسه هم نیست.
* روزنامه های منتقد دولت در ایران بسته شدند و همکاران روزنامه نگارم در ایران در زندان هستند...
- وقتی یک روزنامه و یا یک مجله فقط حرف ها و شایعات ناحق می نویسد و افکار عمومی را خدشه دار می کند، باید جلوی آن گرفته شود در کدام کشور روزنامه هر چه دلشان خواست می نویسند...
* آیا مقام رهبری هم به دلجویی شما آمدند؟
- بله ایشان به همه عنایت دارند و سرکشی کردند. ما توقعی نداریم. مقام رهبری دستور دادند از همه خانواده ها دلجویی شود، اگر این کار را نمی کردند هم ما ناراحت نمی شدیم. ایشان مثل باران رحمت است بر سر مستضعفان عالم و به عنوان نائب امام زمان هستند و تا زمان ظهور آقا امام زمان ما و تمام خانواده پیرو رهبری هستیم. پسر من هم اگر سیاسی نبوده ولی عاشق ولایت بوده، اعتقاد راسخ داشت. در تمام خانواده و طائفه ما همه اصولگرا هستند و هیچ کسی به موسوی رأی نداده است و تا ظهور امام زمان هر چه رهبری بفرماید، برای ما همانند کلام قران است ارزشمند است.
* حرف آخرتان:
- زندگان مردگانی هستند که ایام مرخصی شان را در این دنیا می گذرانند. در این عمر کوتاهی که دارید ( البته انشالله که عمر حضرت نوح را داشته باشید) سعی کنید برای حق بنویسید. قلمتان در دفاع از حق باشد. ببینید به آقای شهرام امیری در آمریکا پنجاه میلیارد پیشنهاد دادند ولی ایشان نیامد نظام را با آنها معامله کند پس شما هم سعی کنید مثل ایشان باشید. البته من بعید می دانم که شما حرفهای مرا منتشر کنید و بعید هم می دانم که همه حرفهای مرا سایت شما بدون کم و کاست منتشر کند اگر توانستید صدای مرا به آقایان موسوی و کروبی برسانید که حتی اگر الان هم برگردند، دیر است اما باید در دادگاه حاضر شوند و در برابر ضربه ای که زدند پاسخگو باشند. با اینکه می دانم کسی هرگز نمی تواند به نظام مقدس جمهوری اسلامی ضربه بزند.

شهری به آتش می کشیم گر تو لبت را تر کنی ما چون گلی در دست تو ، کاش ما را پرپر کنی بر رشته های معجر زهرا (س) قسم سید علی خنجر به حنجر می زنیم گر تو هوای سر کنی...